السيد محمد حسين الطهراني
406
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ . « 1 » « ميخواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش نمايند ، و خداوند جدّاً نگهدارنده و تمام كننده نور خود است ؛ و اگرچه بر كافرين خوشايند نباشد . » معاويه گفت : اى پسر عبّاس ! خودت را از گزند من مصون بدار ! و زبانت را از من باز دار ! و اگر دست بر نميدارى و حتماً بايد بگوئى ، در پنهانى بگو ؛ و اين مطالب را در آشكارا بيان مكن و مگذار به گوش احدى برسد ! معاويه به منزل خود بازگشت ، و براى ابن عبّاس پنجاه هزار درهم ( و در روايت ديگر يكصد هزار درهم ) فرستاد . و از اين به بعد بلاء و شدّت در تمام شهرها بر شيعيان علىّ و اهل بيتش عليهم السّلام شديد شد . و شديدترين ناحيهاى كه مورد بلاء و شدّت واقع شد شهر كوفه بود ، چون شيعيان آنحضرت در آنجا بسيار بودند . والى ساختن معاويه ، زياد را بر عراقين ، و سخت شدن امر بر شيعيان معاويه ولايت و حكومت كوفه را به زياد داد ؛ و علاوه بر بصره ، بر كوفه هم والى ساخت يعنى عراقَيْن را به تصرّف او داد . و زياد در جستجوى شيعه بر آمد زيرا خوب آنها را ميشناخت و بدانها عالم بود و گفتارشان را شنيده بود ، به علّت آنكه خودش در ابتداى امر از شيعيان بود . زياد بطورى در تعقيب و تفحّص و تجسّس شيعه بر آمد ، تا در زير هر ستارهاى و در زير هر سنگ و كلوخى آنها را جُست و كشت . و همه را آواره كرد ، و خوف و هراس انداخت . دستها و پاها بريد و بر تنههاى درخت خرما بر دار آويزان كرد ، و چشمهايشان را ميل كشيد و كور كرد ، و همه را فرارى داد و بپراكند و متفرّق و متشتّت نمود . بطوريكه شيعيان از عراقين ( كوفه و بصره ) كه محلّ و موطنشان بود ، همه
--> ( 1 ) آيه 32 ، از سوره 9 : التّوبة